مستکبر کیست؟!
اگر صحنه را نشناسيم، اگر دوست را نشناسيم، دشمن را نشناسيم،
اگر امروز نظام سلطه را نشناسيم، استكبار را نشناسيم،
چطور ميتوانيم با حكمت و درايت حركت كنيم؟
چطور ميتوانيم درست برنامهريزى كنيم؟ لذا بايد بشناسيم.
آنچه من در مورد استكبار عرض ميكنم، چند نمونه يا چند شاخص
از رفتارهاى نظام استكبارىِ امروزِ دنيا است
يكى از ويژگىهاى نظام استكبارى، خودبرتربينى است.
مجموعههاى استكبارى - آن كسانى كه يا در رأس يك كشور يا در رأس يك نظام
بينالمللى [يا] مجموعهاى از كشورها كارها را به دست گرفتهاند -
وقتى مجموعهى خودشان را از بقيّهى انسانها،
از بقيّهى مجموعهها برتر دانستند،
وقتى خودشان را محور دانستند، همه چيز را فرع بر خودشان دانستند،
يك معادلهى غلط و خطرناكى در تعاملات جهانى بهوجود مىآيد.
اگر چيزى كه او ارزش ميداند، ديگران قبول نداشتند،
اين به خودش حق ميدهد در كار آنها دخالت كند، به آنها تحميل كند،
به آنها زور بگويد، فشار بياورد
اين خودبرتربينى موجب ميشود كه ادّعاى توليت امور ملّتها را داشته باشند،
ادّعاى مديريّت جهانى را داشته باشند، خودشان را رئيس مجموعهى عالم بدانند.
ميگويند: ما نميتوانيم بگذاريم اين كار انجام بگيرد،
ما نميتوانيم بگذاريم اين شخص باشد يا نباشد!
شاخص ديگرى براى استكبار به دست مىآيد و آن حقناپذيرى است؛
نه حرف حق را ميپذيرند، نه حقّ ملّتها را ميپذيرند؛ حقناپذيرِ مطلق.
با انواع شيوهها حرف حق را رد ميكنند، زير بار حق نميروند. حرف حقّى وجود دارد؛
اگر چنانچه انسانى اهل حق باشد، اهل استدلال باشد، اهل منطق باشد،
بايد وقتى در مقابل استدلال قرار گرفت، تسليم بشود، امّا استكبار تسليم نميشود؛
حرف حق را ميشنود، زير بار حق نميرود؛ اين يكى از خصوصيّات او است.
يكى از شاخصهاى ديگر استعمار و استكبار اين است كه جنايت را نسبت به
ملّتها و نسبت به آحاد بشر مجاز ميشمرند و اهمّيّت نميدهند.
هر انسانى كه با آنها همراه نباشد، تسليم آنها نباشد، تابع آنها نباشد
- هيچ ارزشى قائل نيستند؛
یكى از خصوصيّات استكبار كه باز يكى [ديگر] از شاخصها است،
فريبگرى و رفتار منافقانه است؛ اين را توجّه كنيد.
همهى اينها را در تبليغات خودشان سعى ميكنند توجيه كنند و
جنايت را در لباس خدمت نشان بدهند!
اين نظام استكبار كه قصد سلطهى بر ملّتها را دارد،
البتّه شاخصهاى استكبار بيش از اينها است:جنگافروزى ميكنند،
اختلافافكنى ميكنند، با حكومتهاى مستقل درمىافتند،
با ملّت خودشان حتّى آنوقتى كه منافع گروههاى خاص اقتضا ميكند درمىافتند،
نظام اسلامى با استكبار با اين خصوصيّات طرف است؛
نظام اسلامى با ملّتها طرف نيست، با مردم طرف نيست، با انسانها طرف نيست،
نظام اسلامى با استكبار طرف است.
از زمان ابراهيم خليل و نوح پيغمبر و پيغمبران بزرگ و پيغمبر اسلام تا امروز هم
همين بوده: جبههى حق در مقابل استكبار قرار داشته است.
باور کردنی نیست اما!!!
در همین حوالی هم پیدا میشوند کسانی که مستکبرند!
با این ویژگی ها مو نمیزنند.
خدایا عاقلشان بفرما...
"زخم نوشته ی افسر مولا"
عمار یاسر 1و 2: